sms هاي خفن

sms

سه تا اصفهانی مسابقه میزارن سرشون رو بکنن زیر اب هرکی زودتر سرشو بیرون اورد واسه بقیه پیتزا بخره...........

روحشان شاد و یادشان گرامی

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1392ساعت 19:5 توسط رها| |

یه روز گاو پاش می شکنه دیگه نمی تونه بلند شه، کشاورز دامپزشک میاره. دامپزشک می گه اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش بایسته گاو رو بکشید.... یه روز گاو پاش می شکنه دیگه نمی تونه بلند شه، کشاورز دامپزشک میاره. دامپزشک می گه اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش بایسته گاو رو بکشید. گوسفند اینو می شنوه و میره پیش گاو میگه بلند شو بلند شو گاو هیچ حرکتی نمی کنه... روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه بلند شو بلند شو رو پات بایست باز گاو هر کاری می کنه نمی تونه بایسته رو پاش.... روز سوم دوباره گوسفند می ره میگه سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی. گاو با هزار زور پا میشه..صبح روز بعد کشاورز میره در طویله و می بینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر می گرده می گه گاو رو پاش وایساده جشن می گیریم ...گوسفند رو بکشید نتیجه اخلاقی: خودتو نخود هر آشی نکن

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 10:51 توسط رها| |

پيرزنه از مكه بر مي‌گرده تو ساكش مشروب بوده، ميگن: اين چيه؟ ميگه: من كه پا نداشتم دور خونه خدا بچرخم، يه پيك مي‌زدم خونه خدا دورم مي‌چرخيد
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 9:2 توسط رها| |

پسر لره وقت زن گرفتنش ميشه به مادرش ميگه:

ننه من زن ميخام دختر رقي خانم وبرام بگير

مادرش ميگه به اون شير دادم نميشه

ميگه خوب دختر سكينه خانم همسايه روبرام بگير

ميگه به اونم شير دادم نميشه

پسرش ميگه من نمي دانم تو ننه مني ياگاوه محل

 

سه تا ديوانه هم اتاقي بودن.

 يک روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم

  و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته !

  رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه.

  پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم !

معلم انشاء به بچه ها ميگه موضوع انشاء اين دفعه اينه که :

  اگر مديرعامل بوديد چه ميکرديد ؟

 بعد ميبينه همه تند و تند و با هيجان شروع کردند ،

به نوشتن بجز يک نفر که نشسته و داره از پنجره بيرون رو تماشا مي کنه ،

  معلمه ازش ميپرسه : چرا تو هيچي نمينويسي ؟

  بچه ميگه : منتظرم تا منشي ام بياد !

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 18:15 توسط رها| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 15:59 توسط رها| |

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 18:21 توسط رها| |

ببین خانوم، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزاز کلمه برای صحبت کردن استفاده می کنند ولی زن ها از سی هزار کلمه. دیدی ثابت شد. شما زن ها بیشتر حرف می زنین تا ما مردها؟

هیچ هم همچین چیزی نیست. فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 16:51 توسط رها| |

غضنفر داشته راديو پيام گوش ميداده،‌گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌غضنفر ميگه:باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

 پیرمردو پیرزنی تصمیم میگیرند مث روزای اول نامزدیشون باهم قرار بذارن و بیرون همو ببینن .  پیرمرد سر قرار بعد از ۲ ساعت معطلی برمیگرده خونه و می بینه زنش تو خونه داره گریه میکنه میگه چی شده؟ پیرزنه میگه بابام نذاشت بیام!!!

این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود

قضیه اش چی بوده اصلا

بالاخره چی شد !؟

.

.

مطالب جدید طنز

دیدین بعضیها عادتشونه رو چمن که نشستن

همینجوری چمن هارو میکنن

اینا یه بز درونم دارن !

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 9:38 توسط رها| |

سلام دوستان اینم یه عکس باحال برای شما 
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:30 توسط رها| |

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.... قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف(


 جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!


دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 16:45 توسط رها| |

Design By : Night Melody