X
تبلیغات
sms هاي خفن
























sms هاي خفن

sms

پيرزنه از مكه بر مي‌گرده تو ساكش مشروب بوده، ميگن: اين چيه؟ ميگه: من كه پا نداشتم دور خونه خدا بچرخم، يه پيك مي‌زدم خونه خدا دورم مي‌چرخيد
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 9:2 توسط رها| |

پسر لره وقت زن گرفتنش ميشه به مادرش ميگه:

ننه من زن ميخام دختر رقي خانم وبرام بگير

مادرش ميگه به اون شير دادم نميشه

ميگه خوب دختر سكينه خانم همسايه روبرام بگير

ميگه به اونم شير دادم نميشه

پسرش ميگه من نمي دانم تو ننه مني ياگاوه محل

 

سه تا ديوانه هم اتاقي بودن.

 يک روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم

  و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته !

  رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه.

  پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم !

معلم انشاء به بچه ها ميگه موضوع انشاء اين دفعه اينه که :

  اگر مديرعامل بوديد چه ميکرديد ؟

 بعد ميبينه همه تند و تند و با هيجان شروع کردند ،

به نوشتن بجز يک نفر که نشسته و داره از پنجره بيرون رو تماشا مي کنه ،

  معلمه ازش ميپرسه : چرا تو هيچي نمينويسي ؟

  بچه ميگه : منتظرم تا منشي ام بياد !

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 18:15 توسط رها| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391ساعت 15:59 توسط رها| |

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 18:21 توسط رها| |

ببین خانوم، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزاز کلمه برای صحبت کردن استفاده می کنند ولی زن ها از سی هزار کلمه. دیدی ثابت شد. شما زن ها بیشتر حرف می زنین تا ما مردها؟

هیچ هم همچین چیزی نیست. فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 16:51 توسط رها| |

غضنفر داشته راديو پيام گوش ميداده،‌گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌غضنفر ميگه:باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

 پیرمردو پیرزنی تصمیم میگیرند مث روزای اول نامزدیشون باهم قرار بذارن و بیرون همو ببینن .  پیرمرد سر قرار بعد از ۲ ساعت معطلی برمیگرده خونه و می بینه زنش تو خونه داره گریه میکنه میگه چی شده؟ پیرزنه میگه بابام نذاشت بیام!!!

این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود

قضیه اش چی بوده اصلا

بالاخره چی شد !؟

.

.

مطالب جدید طنز

دیدین بعضیها عادتشونه رو چمن که نشستن

همینجوری چمن هارو میکنن

اینا یه بز درونم دارن !

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 9:38 توسط رها| |

سلام دوستان اینم یه عکس باحال برای شما 
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:30 توسط رها| |

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.... قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف(


 جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن!


دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 16:45 توسط رها| |

خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش بدست اینطرف و آنطرف میچرخد.
پرسید : چکار میکنی؟
همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم!
آه چند تا کشته ای؟
آره، سه مذکر و دو مونث!!
همسرش با تحیر پرسید : چگونه تشخیص جنسیت آنها را دادی؟
شوهرش گفت : سه تاشان روی شیشه خالی آبجو بودند و دو تا روی تلفن !!

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 10:52 توسط رها| |

روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفتمون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش   ......... .....؟؟؟؟ . می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟

 پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی کثافت  خودش دست و پا می زنه.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:49 توسط رها| |

Design By : Night Melody